غزل زیبای زندگی

غزل زیبای زندگی

چن تا عکس دیگه

 دایی هادی و شیرین عسلام اسفند ماه 90 بود که این عکس رو گرفتیم دایی اومده بود شیراز   اینم از امیرعلی قند و نبات خاله،که هم میشه پسر عموی بچه ها ،هم پسر خالشون رو عکس کلیک کنی میری به بلاگشون اینم زهرا کوچولو ،عضو جدید خونوادمون که هنوز نتونستیم از نزدیک ببینیمش الهی عمه قلبونش بره(عکسو کلیک کن برو به بلاگ کوچولومون) اینم از عکس عمه ناناز خودم ناز گل جونم الهی قلبونش بشه عمه اینم از دختر عمه لیلا کوثر جان   ...
18 آبان 1391

غزلم دندونش درد میکنه! الهی مامان بمیره نبینه دندون دردتو

سلام غزل خوشکله مامان مامان خوشکلم امروز من و تو دادا محمد رفتیم و اسم نویسی کردیم واسه پیش دبستانی!!!! اومدیم خونه و خیلی خوشحال بودی بابایی  میخواست بره سالن همراش رفتی ،حالا که اومـــــــــــدی داری همینجور مینالی وای دندونم!!!!! دندون آسیاب بالا سمت راستت یه کوچولو ،همچین بگی نگی ،پوسیده شده!!! باید حتما بریم پیش آقای دکتر چون چند روز پیش هم میگفتی دندونم درد میگیره وقتی سیب میخورم منم فکر میکردم بخاطر اینه که سیبه یه خورده سفته، اینجور میگی!!!! اما مثله اینکه قضیه جدیه!!!!!   ...
16 شهريور 1390

سلامــــــــــــــــــــــــــــ به دوستانــــــــــــــــــــــ

سلام به همه مامان و باباهای گل خیلی وقته نیومدم برا آپ وب بچه ها از امروز دیگه میخوام برا بچه ها مطالب بذارم ایشالله که شما هم ما رو همراهی کنین یه تصمیم دیگه که گرفتم اینه که وبه بچه ها رو یکی کنم تا بیشتر بتونم براشون مطلب بذارم     سلام به بچه های عزیزم غزل خانومی ومحمد طه امروز13شهریور، یکشنبه هست  الانم ساعت 3و40دقیقه عصر که دارم اینا رو تایپ میکنم براتون این هفته خیلی خوش گذشت روز سه شنبه دایی هادی و لیلی جون وخاله ملی و عمو مسلم اومدن وعید رو پیش هم بودیم جای دایی حجت و ندا جون ونازی جون حسابی خالی بود دیروز عمو وخاله ودایی رفتن مامان جونی هم باهاشون رفت حسابی دورمون خلوت شده منکه دلم براشون تنگ ش...
13 شهريور 1390

وب بچه ها رو یکی کردیمــــــــــــــــــــــــــــــــ

سلام نمیدونید چقده دلم میخواست بیام وب بچه ها رو آپ کنم که نگو ونپرس اومدم یه خبر بدم میخوام وبه بچه ها رو یکی کنم وب محمد طـــــــــــــــــــــــه رو هم بیارم اینجا چون به هر دوتاش نمیتونم برسم فعلا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــای ...
13 شهريور 1390

اینم از محمد طه

  محمد طه کوچولوی مامان وبابا ، داداشی نازه غزلی قدم رنجه فرمودند و 5 تیر ماه اومدن این عکس هم ساعت 7 عصر گرفته شد زمانیکه میخواستیم بیایم خونه ...
10 تير 1390