غزل زیبای زندگی


..

RSS


منوی اصلی

» صفحه نخست
»
ايميل ما
»
آرشيو مطالب
» پروفایل مدیر وبلاگ
» لينك آر اس اس
» عناوین مطالب وبلاگ
» طراح قالب

موضوعات
» روز اول مدرسه غزل حونم
» عروسی محسن و حنانه
» عکسای غزلی با دایی ها و عموجون
» تولد تولد تولدت مبارک
» واسه بابا و مامانای گل ومهربون
» مامان برات از اونوقتا میگه که نی نی بودی
» لطیفه(هردو روز یکبار بایه لطیفه تازه)
» ترا دوست دارم
» سال نو مبارک
» غزلکم برای تو
» عکس های غزلی

.:: عناوین مطالب وبلاگ ::.

آرشیو ماهانه
» <-ArchiveTitle->

لينک دوستان
» حرفه ای ترین قالب هاي وبلاگ
» مــرد کوچــکــ مـا امیــرعلـے ✿
» روشنی خونه ما زهرا خانوم
» نازداز مامانش
» دخمل کوشولوی من
» شکلک های مهسا
» من هورادم
» فرشته کوچولوی مامان
» فرنام طلا
» هلیا پرنسس مامان وبابا
» پسرم محمد آرمین
» آدرینا عشق مامان وبابا
» امیر علی ((خرگوش کوچولو))
» پریای مامان وبابا
» داداش کوچولوی نازم محمد طه
» سما جون
» النای خوشمل مامان وبابا

آمار بازدید

» تعداد بازديدها:
» کاربر: Admin


تبلیغات

تبلیغات

درباره ما



غزل مامان وبابا ، خیلی دوست داریم این وبلاگ رو برات درست کردیم تاهروقت که بزرگتر شدی واسه خودت یه وبلاگ داشته باشی وبدونی که وقتی کوچولو بودی چیکارا میکردی!! قربونت برم گل گلدون خونه

پیوند های روزانه

» روشنی خونه ما زهرا خانوم

» مــرد کوچــکــ مـا امیــرعلـے ✿

» نازدار مامانش

» دخمل کوشولوی من

» من هورادم

» فرشته کوچولوی مامان

» فرنام طلا

» هلیا پرنسس مامان وبابا

» پسرم محمد آرمین

» آدرینا عشق مامان وبابا

» امیر علی ((خرگوش کوچولو))

» پریای مامان وبابا

» داداش کوچولوی نازم محمد طه

» النای خوشمل مامان وبابا

» سما جون

.:: تمام لينکها ::.


چن تا عکس دیگه

 دایی هادی و شیرین عسلام

اسفند ماه 90 بود که این عکس رو گرفتیم

دایی اومده بود شیراز

 

اینم از امیرعلی قند و نبات خاله،که هم میشه پسر عموی بچه ها ،هم پسر خالشون

رو عکس کلیک کنی میری به بلاگشون

اینم زهرا کوچولو ،عضو جدید خونوادمون

که هنوز نتونستیم از نزدیک ببینیمش

الهی عمه قلبونش بره(عکسو کلیک کن برو به بلاگ کوچولومون)

اینم از عکس عمه ناناز خودم ناز گل جونم

الهی قلبونش بشه عمه

اینم از دختر عمه لیلا

کوثر جان

 


ارسال شده توسط بابا و مامانی

در پنجشنبه 18 آبان 1391




بابا رضا محمد طه رو کچل کرد ;))

اینم از شاه کار عزیزدلم آقا رضا    

تا من به خودم اومده بودم بابایی برده بودت حمام کچلت کرده بود :(

طه که کلی ذوق میکرد وقتی خودشو تو آیینه میدید!


ارسال شده توسط بابا و مامانی

در شنبه 13 آبان 1391




عکس از روز اول مدرسه غزل خانومم

غزلم چه ماه شدی مامانیم :*

غزل و داداش محمدش

اینم آق محمد ;)) که با آجیش اومد مدرسه تا آجیش تنها نباشه D:

 

گمونم تونستم همتون رو غافلگیر کنم با این همه دیر دیر آپ کردن ;))


ارسال شده توسط بابا و مامانی

در دوشنبه 8 آبان 1391




اینم جدیدترین عکس غزلی

مرسی از همه دوس جونیا که این مدت ما رو تنها نذاشتن

مخصوص مامانی ماهانی جونم و مامانی هوراد خوشکل خاله :*


ارسال شده توسط بابا و مامانی

در دوشنبه 8 آبان 1391




غزلم دندونش درد میکنه! الهی مامان بمیره نبینه دندون دردتو

سلام غزل خوشکله مامان

مامان خوشکلم امروز من و تو دادا محمد رفتیم و اسم نویسی کردیم واسه پیش دبستانی!!!!

اومدیم خونه و خیلی خوشحال بودی

بابایی  میخواست بره سالن همراش رفتی ،حالا که اومـــــــــــدی

داری همینجور مینالی وای دندونم!!!!!

دندون آسیاب بالا سمت راستت یه کوچولو ،همچین بگی نگی ،پوسیده شده!!!

باید حتما بریم پیش آقای دکتر چون چند روز پیش هم میگفتی دندونم درد میگیره وقتی سیب میخورم

منم فکر میکردم بخاطر اینه که سیبه یه خورده سفته، اینجور میگی!!!!

اما مثله اینکه قضیه جدیه!!!!!

 


ارسال شده توسط بابا و مامانی

در چهارشنبه 16 شهريور 1390




سلامــــــــــــــــــــــــــــ به دوستانــــــــــــــــــــــ

سلام به همه مامان و باباهای گل

خیلی وقته نیومدم برا آپ وب بچه ها

از امروز دیگه میخوام برا بچه ها مطالب بذارم ایشالله که شما هم ما رو همراهی کنین

یه تصمیم دیگه که گرفتم اینه که وبه بچه ها رو یکی کنم تا بیشتر بتونم براشون مطلب بذارم

 

 

سلام به بچه های عزیزم غزل خانومی ومحمد طه

امروز13شهریور، یکشنبه هست  الانم ساعت 3و40دقیقه عصر که دارم اینا رو تایپ میکنم براتون

این هفته خیلی خوش گذشت روز سه شنبه دایی هادی و لیلی جون وخاله ملی و عمو مسلم اومدن وعید رو پیش هم بودیم جای دایی حجت و ندا جون ونازی جون حسابی خالی بود

دیروز عمو وخاله ودایی رفتن مامان جونی هم باهاشون رفت حسابی دورمون خلوت شده

منکه دلم براشون تنگ شده از همین الان

غزل خانومی مامان فردا داریم میریم برا پیش دبستانی ثبت نامت کنم

بابابایی داشتیم میگفتیم وای غزل خانومی چقدر زود بزرگ شد امروز دقیقا ٥سال و٤ماه١٠ روز و١٦ساعت و ٥١دقیقه داری!!!!!!!!!!!!

وای غزل جووونم  خیلی دوست داریم ، هیچ فکر نمیکردم اینقده خانوم باشی و مامان و کمک کنی ،همش میترسیدم نکنه وقتی  محمد دنیا اومد بخوای حسادت کنی و اذیت

اما  تاالان هرچی ازت دیدم خوبی بوده و مامانی رو حسابی کمک کردی !!!!!!!!!!!!!

اینجا واقعا جا داره ازت تشکر کنم

 اما محمد طه مامانی

محمد گل مامانی امروز 2 ماه و 9 روز و ٥ ساعت و23 دقیقه سن داری  قربونت برم 9روز پیش بود نوبت بهداشت داشتی بابایی رفتیم بردیمت برا وزن وواکسنات

1300گرم وزنت اضاف شده بودوزنت شده 6400گرمو قدت هم شده بود 60 سانت

2روز تب داشتی برا واکسنات،یه خورده هم نا ارومی میکردی ، اما هر چی بود تموم شد!!!!!

الانه اغون میگی با اون زبون خومشزت،خیلی هم بازیگوش شدی ،وقتی بیداری اصلا دوست نداری رو تشکت بخوابی همش میخوای بغل باشی ،دوست داری همش باهات حرف بزنیم ، من همه رو هم از چشم بابا رضا میبینم اینقده  شیطونت کرده چون حسابی تجربه اومده تو دستش که چطوری با بچه ها باید بازی کنه و حرف بزنه!!!!!!!!!!

غزل که کومچولو بود من خیلی راحت به کارام میرسیدم چون خیلی آروم بود همیشه با خودش بازی میکرد اما جنابعالی باید همش باهات صحبت کنی وگرنه دادت میره هوا!!!!!!!!!!!!!!

نمیدونم مدارس که شروع میشه من باید چیکار کنم؟؟؟؟؟؟

بابا که میره مدرسه ، غزلی هم که پیش دبستانی

انوقت میمونیم من وتو !!!!!!!!!!!!!!

وای چطوری من به کارام برسم!!!!ولش کن ، بهش فکر نکنم بهتره!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خب گمون کنم براامروز کافیه ،

غزل مامانی و طه جون خیلی خیلی دوستون داریم


ارسال شده توسط بابا و مامانی

در يکشنبه 13 شهريور 1390




عکس های محمد طه وغزل

عکس های  محمد طه

 

 

غزل ومحمد طه جووووووووون


 

 

 

 

مابقی عکسها

ادامه مطلب......

» ادامه ی مطلب ...

ارسال شده توسط بابا و مامانی

در يکشنبه 13 شهريور 1390




وب بچه ها رو یکی کردیمــــــــــــــــــــــــــــــــ

سلام

نمیدونید چقده دلم میخواست بیام وب بچه ها رو آپ کنم که نگو ونپرس

اومدم یه خبر بدم میخوام وبه بچه ها رو یکی کنملبخند

وب محمد طـــــــــــــــــــــــه رو هم بیارم اینجا

چون به هر دوتاش نمیتونم برسمناراحت

فعلا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــایبامن حرف نزن


ارسال شده توسط بابا و مامانی

در يکشنبه 13 شهريور 1390




اینم از محمد طه

 

محمد طه کوچولوی مامان وبابا ، داداشی نازه غزلی

قدم رنجه فرمودند و 5 تیر ماه اومدن

این عکس هم ساعت 7 عصر گرفته شد زمانیکه میخواستیم بیایم خونه


ارسال شده توسط بابا و مامانی

در جمعه 10 تير 1390




تو آمدی و خدا خواست دخترم باشی

غزل جون تموم دنیای منی

 

تو آمدی و خدا خواست دخترم باشی

و بهترین غزل توی دفترم باشی

 

تو آمدی که بخندی ، خدا به من خندید

و استخاره زدم ، گفت کوثرم باشی

 

 

خدا کند که ببینم عروس گلهایی

خدا کند که تو باغ صنوبرم باشی

 

خدا کند که پر از عشق مادرت باشی

خدا کند که پر از مهر مادرم باشی

 

 

همیشه کاش که یک سمت ، مادرت باشد

تو هم بخندی و در سمت دیگرم باشی

 

 

تو آمدی که اگر روزگارمان بد بود

تو دست کوچک باران باورم باشی

 

 

بیا که روی لبت باغ یاس می رقصد

بیا گلم که خدا خواست دخترم باشی

 

تو آمدی و خدا خواست از همان اول

تمام دلخوشی روز آخرم باشی


ارسال شده توسط بابا و مامانی

در يکشنبه 1 خرداد 1390




.:: مطالب پیشین ::.

» <-PostTitle->


صفحه قبل 1 2 3 4 صفحه بعد

Powered By blogfa.com Copyright © 2009 by ghazalak
Design By : wWw.Theme-Designer.Com